-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
گـلـشنِ وحـی اگـر جـلـوهٔ دیگر دارد باغِ سـرسـبـزِ نـبـی مـیـوهٔ نوبر دارد تا نهد سر به غبارِ قدمِ حضرتِ عشق تا مـدیـنه دلـم احـساسِ کـبـوتـر دارد فرشِ سیمین به فلک پهن نموده جبریل خبر از تابشِ خـورشـیـدِ مـنـوّر دارد زمزم و سعی و حجر همره کعبه گفتند چه صـفـایی نـوهٔ سـاقـیِ کـوثـر دارد غـنچـهٔ شکـر شکـفـتـه به لبانِ سجـاد زین عطیه که در این خانه ز داور دارد پدری در پـسـرش نـورِ خـدا میبـیند دمبــه دم آیـــنــهٔ نـــورِ بــرابــر دارد پـسـری آمده از نـسلِ عـلـی و زهـرا هیبتِ فـاطمی و صولتِ حـیـدر دارد حِلم و صبرِ حسنی دارد و تقوایِ حسین زینتِ زیـنالعـباد، عـلمِ پـیـمـبـر دارد ملکِ عرش بر او فخر و مباهات کند فـلـکِ عـلـم از او جـلـوهٔ انــور دارد چشمهٔ وحیِ خداوند از آن لب جوشید صدفِ دانش از او ارزش و گوهر دارد میشکوفد به لبش غنچهٔ «قالَ الباقر» هر سخنور که سخن بر روی منبر دارد خواندم از زمزمهٔ فاطمه، یا فاطمهاش اُنس و الفت همهٔ عـمر به مادر دارد مهرِ او در دلِ هر شیعهٔ اثنیعشریست ای خوش آن دل که چنین دلبر و رهبر دارد هر که دارد گهرِ مهـر و تـولایش را از دمِ مرگ به کف توشهٔ محشر دارد باز هم گفت «وفایی» ز مدیحش، آری لـذتـی نـابتـر از قـنـدِ مـکــرر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
ابـر و باد و مه و خورشید خبر آوردند در بهـشـتِ ابـدی شیر و شکـر آوردند آسمان داده خبر؛ ماهِ رجب کرده حلول گل تبسّم زده، بارانِ شعف کرده نزول رحـمـتِ لـمیـزلی باز مـقـدّر شده است نظـرِ لـطـفِ خـدا چـند برابر شده است سـخـتیاش راحـتیِ روزِ قـیـامـت دارد روزهٔ ماه رجـب بسکه فـضـیـلت دارد سـربـه زیـر آمـده دارد چـقـدَر آرامـش آنـکـه دارد هـوسِ نـابتـرین آمـرزش سَحری؛ عادت به خـوردنِ تربت دارد ایـمـنی از عـطـش روز قــیـامـت دارد وقتِ افطار؛ سرِ سفرهٔ در عرش برین بیمه کرده همهٔ عمرِ خودش را پس از این فصلِ بیداری و لحظاتِ خوشِ اقرار است ماهِ برگشتن و دل دادن و استغفار است میشود کوهِ گـناهان؛ همه تبدیل به کاه میشـود چـند برابر حـسنه در این مـاه تا زمینگـیر شود نـفْـس؛ مهـمّات بگیر از خـدا نـیـمهٔ شب رزق مناجات بگیر با اذان توبه کن و لحظه به لحظه هرگاه "یا مَن أرجُوه" بخوان! سجده کن و خیر بخواه امشب از عرش؛ به عـشّاق پیـاله دادند دلِ مـا را که به مـیخـانـه حـوالـه دادند پـنجـمـین جـنّتِ أعـلی، نـوهٔ خـیرِ کـثیر اول مــاه رجـب آمــده بـا مــاهِ مـنــیـر آرزویِ هـمه بـوسـیدنِ این قـرآن است خانهٔ حضرت سجاد پُر از مهمان است پـسری که پـدرش درس صحـیـفه دارد باید از عـالـَم "ذر" لـوح و قـلم بردارد با محبّت شده بی واسطه بخـشـندهٔ عـلم بیجهت نیست اگر هست شکافندهٔ عـلم داده دل را به بیاناتِ خوش حیدریاش شبِ میلادش، هرکس شده پا منبریاش روح و جان و شب و روزش شده ارزانیِ علم پـدرش بـانیِ سـجـاده و خود بانیِ عـلم شد محمد! به خدا حضرتِ فرهیخته است رحمت و علم و عمل را به هم آمیخته است میرسد از نـفَحاتِ نـفـَسَش صد شاعر فقه و عرفان شده مـشتاق به قالَ الباقر گـفـته این را که بـدانـد دلِ دائم گـمـراه سببِ هر چه گرفـتاری بندهست؛ گناه* سخت بیماری و محتاج به درمانش باش دلِ بیچـاره! بیا دست به دامـانش باش! * ما مِن نَکبَهٍ تُصِیبُ العَبدَ إلاّ بِذَنبٍ هیچ گرفتاریای به بنده نمیرسد مگر به سبب گناه. الکافی، ج۲، ص ۲۶۹
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
ای رجـب بـا عـطـر تو آمیـخـته ای به اذنـت بـاز بـاران ریـخـتـه ای به پـیـشت عـلـمهـا زانـو زده شمس پیـش نـور تو، سوسو زده ای کـمـال حُـسـن نـاب پـنـج تـن ای که از نسل حـسـینی و حـسن ای هـمیـشـه نـام تـو، نـام کـریـم ما هـمـه مـدیـون قـال الـبـاقـریـم امشب از لطفت، گدایان را نواز ای که باب جـود تو هـمّیـشه باز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب یلدایی با حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه
ای شب یلدای هجـرت بیشتر از سالها ای حضورت در شب غم، بهترینِ فالها بخت کور عاشقان را باز کن یابن الحسن تا به کی بسته به چین ابرویت اقبـالها سجدهای، اشکی، دعایی در نماز نافله! بیولایت بوی عصیان میدهد اعمالها کربلا! من اشک میخواهم که تطهیرم کند چون شب جمعه شود تقسیم، شور و حالها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
کیستی تو که نگاهت به حرم راهنماست طور سـینای تو تـصویرگر آینـههاست کیستی مرد که حاتم شب و روز خود را بر سر سـفـره اکـرام تو مـانند گـداست مَـثـَلِ عــلــم تــمــام عــلــمــای عــالــم پیش عـلمت مَثَلِ قـطره کـنار دریاست سیهزار از تو روایت شده از یک نفر است همه سر چشمهاش از علم الهی شماست حوزه و مجتهد و عالم و علّامه و علم همه از برکت یک لحظه عمرت برپاست عالـمان پیش تو یک عمر تـلـمّذ کردند مذهب از سیره علمی شما پا برجاست الـسـلام ای که تـویـی روح ولایت آقـا این سلام از نظرم میگذرد کز طاهاست ثـمـر پـاکتـرین عـشـق شما هـستی و مادرت سرور زنهای دو عالم زهراست همۀ ارض و سما حـول شما میگـردد نظری کن که نظر بر دل عشّاق رواست نــور در روح نـمـاز تـو تـجـلـی دارد در زلالـی نـگـاه تو خـدا هـم پـیـداست آنقَدَر مدح تو را گفتن و خواندن سخت است کین قلم جنس، فقط کار خود ذات خداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
شبی بزرگ که رازی بزرگ در بر داشت رسید و پرده ز رازی چنان، خدا برداشت شبی خجسته که فردای آن، به دامن باز ز هر چه داشت جهان، گوهری گرانتر داشت هـلال مـاه رجـب بـود و بـدر میتـابـیـد سپهر قدر و شرف، آفـتاب دیگر داشت شـب ولادت مـــولا امــام بـــاقــر بــود که خاک از قـدمـش جلوه مکـرّر داشت خوش آن طلیعه که تا دید حضرت سجّاد عزیز فـاطـمه جا، در کنار مادر داشت پـدر به روی پـسـر جـلـوه خـدا مـیدیـد بـنـازم آیـنـهای را که در بـرابـر داشـت تو گفتی آن که غم روزگارش از دل رفت ز بوسهای که ز رخساره پسر برداشت دو سبط ختم رسولان، دو رهبر خلـقـند زهی امام که نسبت از آن دو رهبر داشت سـلام عـالـم و آدم بر او که جـابـر نـیز بر او سـلام، ز فـرمـوده پـیـمـبـر داشت نشان زهد علی را به مسجد و محـراب بیان عـلـم نبی را به روی مـنـبر داشت مرا چـه حـدّ سـخـن در مـقـام دانـش او که مکـتبش چو هشام فـقـیهپـرور داشت وجـود او، بـه هـمـه مـاسـوا مـقـدّم بـود اگرچه خـلقـت او را خـدا مؤخّـر داشت به علم او که شکـافـنده عـلوم نـبی است خـدای؛ رونـق اسـلام را مـقــرّر داشت درون سنـگـر عـلـم و عـمـل قـیام نمـود بسی مبارزهها کاندرین، دو سنگر داشت ز آزمـایـش پـرتـاب تـیـر، شـد مـعـلـوم که آن امام همی دست و تیغ حیدر داشت چه داغها که به جان و دلش ز غمها بود چه خاطرات که از کربلا به خاطر داشت کمال و معرفتی را که یافت «روح خدا «ز قطرهای است که از بحر علم او برداشت امام ما که بزد پشتپا به شرق و به غرب طریق پیروی از آن بزرگ رهبر داشت مـتـاب از در آل عــلـی و زهــرا روی که هر چه داشت «مؤید» ز فیض آن در داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
باید شـروع کـنـیم به نـام خـدای علم چون میرسد به گوش دوعالم صدای علم غیر از یقین به ظن کسی اعتماد نیست ظن و گمان و حدس تمامش فدای علم باید تـمـام هـسـتی خـود را فـدا کـنیم مثـل شـهـیـد اول و ثـانی برای عـلـم باید نشست پشت در صاحـبان فضل تا طی شود جوانی عـالّم به پای علم ما جاهلیم چشم طلب سوی دست توست تا ذرهای دهـید به مـا هم دوای عـلـم برغیر اهل بیت به کسی رو نمیزنیم تنهـا عـلیست معـنی این انّـمای علم آمـد شـکــافــنــدۀ آیــات مــحــکـمـه باید همه به پـشت سـرت اقـتـدا کـنند باید به نـام تو هـمه عـالـم دعـا کـنند باید برای تو در آغـوش عـرش حـق گـنـبد بنا کـنـند و ضریـحی بنا کـنند عـلامـههـای شـهـر هـمه نـوکـر شما بـایـد گـدایـی در تـو مــاســوا کـنـنـد آنان که دست به دامن غیر از شما زدند باید تمام هـسـتی خود را قـضا کـنـند گر پلههای منبر هرکس به شأن اوست باید به عرش منبر عـلمت به پا کنند هرچـند خـاکی است مـزار شما ولی هر شب ملائکه به مزارت صفا کنند یوسف تویی و خلق حسودان بیخرد باید تو را از عـالـم هـستی جدا کـنند از یک طرف عزیزدل و نجل مجتبی شد ذکر عـاشـقان جهـان باقـر العلوم دارد به لب زمین و زمان باقرالعلوم قـرآن تـمام؛ مـدح شما خانواده است من کـیـسـتم کـنـم بـیـان؛ باقـرالعـلوم شد حـرز روی لبِ عـلامههای شهر هنگـام مـشکـلات عـیان باقـر العلوم افـسـانه است قـصـۀ آرش و غیر هم بر دست خود بگیر کـمان باقرالعلوم تـسـبیح بهدست شده زلیـخا به نام تو گـشـتند عجـوزهها؛ جوان باقرالعلوم تنهـا به زیر پـرچم تو سـینه میزنیم ذکرت شدهست ورد زبان باقرالعلوم بر غیر دربتان بروم عین کافری است نوری رسیده اعلم خلق است باقر است او باقر است عالم هر سرّ و ظاهر است جـابـر بـود سـفـیـر پـیـام سلام وحی او اعتبار این همه سال عمر جابر است هرکس کنار درس تو درسی به پا کند حقاً حـقـیـقـتـاً به خداوند کـافـر است هر کس که جرعه آب دهد دست شیعهات والله او به دین خـداونـد نـاصر است مرجع شدن به فهم عمیق کلام توست هر کس که نیست پشت سر تو مقصر است از راه دور دوباره صدا میکنم تو را قلبم دوباره در حرم عرش زائر است توحـیـد مـحـض آمـده در مـاه بندگی هر تیر میزنی نشسته است بر هدف یوسف نشسته پشت در تو میان صف مثل علی بگو «سالونی» که ارثیه است این ارثیه است از طرف شاه لو کشف باید برای قـبـر تو صـحـنی بـنا شود بـا نـام حــیـدر و بـه نـام شـه نـجـف دُرّی شییه تو به عـالم نبـود و نیست دُرّی که دور تو شده زهرا چنان صدف شیـرینی تـمامی عـمر نام باقـر است عـمـر بـدون نام شـما میشـود تـلـف نوکر شدن به پای شما پادشاهی است دارد به عـالـمـیـن گـدایـی تو شـرف عیسی به یکنگاه شما زنده میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
هـلال مـاه رجـب مـقـدمت مـبارکـباد دوباره پـرتـو رویت به شهر ما افتاد سلام ماه خـدا مـاه عـفـو و بخـشایش ز یـمـن تو شـده بـیت گـلـین دل آبـاد سلام بر دو محـمد سلام بر دو عـلی شرافت تو فزونتر شدهاست زین میلاد بنات فاطمه هر یک ستارهای رخشان نـبـیست از بـرکـات وجـود آنها شاد امـام بـاقــر و پـنـجـم تـجـلـی افـهــام ز شوق تـشـنه دانش به پـای او افتاد گشوده دیده به چشمان حضرت سجاد اگر غـلـط نبود او حـسین دیگـر زاد قرابتی که اجین گشته با علوم و کمال ز پایه علم و فـنون را نهاده او بنـیاد ز فیض ماه رجب باب توبه هم باز است خدا دوباره به خلقش ز لطف فرصت داد خجل ز کرده و خودکامگی و بار گنه به جاست تا که ز اعمال خود زنی فریاد مرجب است از آن رو که ماه خودسازیست ذبیح نفس شدن خوش بود در این میعاد اگرچه دم زدن از عشق بیتکلف نیست غـلام درگـه تو هـر که شد بـود آزاد ز فـیض ماه رجـب پر نما تو انبانت که وِرز نیک بماند برای روز معـاد مـیان روزه و شـبهـای آرزومـندی به قدر گـوشهچشمی نما ز مهدی یاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
گـرامی وارثِ محـمـودِ احـمـد امـام بــاقـری، نـامـت مـحـمّـد فـروزان اخـتری برتر ز انجم تو فخر عترتی، خورشید پنجم امامی، حـجّـتی، دریای عـلمی کرامت گستری، زیبای حـلمی امــام و حـجـّت اهـل یـقــیـنـی فـروغ آسـمـان، مـهـر زمـیـنی گـشـادی بـال دانـش بر سر ما گـشـودی راه دین در بـاور ما از آن موجی که از علم تو برخاست شریعت زنده و اسلام برجاست ز دریای تو خـیزد موج دانش درخـشـد نـام تو بـر اوج دانش چشد هرکس نم از دریای علمت سر ایمان نهـد بر پای عـلـمت کدامین حوزه بی ابر تو بارد؟ فقاهت هرچه دارد، از تو دارد فضیلت، جرعهنوش و مست جامت حقیقت، سرخوشِ صهبای نامت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
دلها به هم شانه به هم سرها به هم خوردند خیل ملک از قسمت پرها به هم خوردند بـر دیـدن مـاهـی که نـور فـاطـمـه دارد در کهکشان انگار اخترها به هم خوردند نور حـسین آمیخت با نور حسن، در تو بالاخـره نـور بـرادرهـا به هم خـوردنـد یک مرتـبه در اکـثر میـخـانههای شهـر در وقت میلاد تو ساغرها به هم خوردند در مکتبت هست علم قطعاً بهتر از ثروت غیر از ابوذرها، ابازرها به هم خوردند غیر از ابوذرها و سلمانها، در این درگاه در کـثـرت خُدّام قـنـبرها به هم خوردند در رفـت و آمـدهـا به یـاد مـادر افـتـادم در رفت و آمدها که هی درها به هم خوردند ای وای، از آن کوچههای تنگ وقتیکه بر روی نِیْ چون جام مِیْ سرها به هم خوردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
روی بـال فـرشـتــههـای خــدا هـمصـدا بـا دعـای مـاه رجـب بـفـرسـتـیـد بـا مـلائـک عـرش صـلـواتـی به وسـعـت امـشـب شـب مــیــلاد هــایــمــان مـثـل شب دلدادگی، شب وصل است این بـهـاری که از خـدا داریـم یک بهار چهـارده فـصل است آری امشب که جشن میگیریم شب میلاد فـصل پـنجـم ماست گل بـریـزید روی خـاک بـقـیع که بقیعـش بهشت مردم ماست اسـمـتـان مـثـل اسـم پـیـغـمـبـر در مـیان نوشتـههـای خـداست نامـتـان هم هـمیشه در هـمهجا ذکر خـیر فـرشتههای خـداست چــارمـیـن مـیــوۀ دل حــیــدر چـارمـیـن نـور چـشـمـی مـادر جابـر آورده پیـش محـضـرتان اشـتــیــاق ســلام پـیــغــمــبــر از پــدر هـیـبـت حــسـیـنـی را در رگ و خون و جان و تن دارید از طــریــق ســیـــادت مـــادر سیرت و صورت حـسن دارید آب یـعـنی که روشـنـایی عـلـم عـلـم یـعـنی که نـور پاک شما پس عـصا را شما زدی بر آب تا گـذر کـرد حـضرت مـوسی حـرف حـرف کـلامــتــان آقــا روی دلهـا طـبـیـب مـیریـزد قـوم جــابــر بـه شـوق مـیآیـد از درخـتی که سـیب میریـزد نـامـتـان را به زیر لب میبرد کـه بـه آتـش پــریـد ابـراهــیـم گوشهای از شکوه نور شماست مـلـکـوتـی کـه دیـد ابــراهـیــم بـی ولای عـلـی و مـهـر شـمـا فــایــدهای نــمـیکـنـد ایـــمــان دین چه چیزی است جز ولای شما یا چه چیزی است جز محبتتان وقتی از کـوچـهها عـبور کـنید کـوچه از شـوق میشـود دریـا بس که در وصفتان به هم گفتند اشـبـه الـنـاس بـه رســول خـدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
منم تشنه، تویی باران، منم قطره، تویی دریا منم پائینتر از پائین، تویی بالاتر از بالا تویی فرزند ختم الأنبیا، فرزند خیر الناس تویی فرزند خیر الأوصیا، فرزند اعطینا ببخش از این که عمری چشمهای بی فروغ من نمیدیـدند نـورت را کـنار زینب کـبری دم از تو میزند "وَالْفَجْر" هر صبحی که میآید قسم به چادرت، به لیلة القدرت، إِذَا یغْشى تو با تیغ کلامت کفر دشمن را در آوردی شبیه خواهرت زینب، شبیه مادرت زهرا مقامت مثل قبر مادرت پنهانتر از پنهان ولی نور تو پشت ابر هم پـیداتر از پیدا بلاغت، میچکد از خطبههایت واژه در واژه فصاحت، ذوالفقاری در بیانت محکم و شیوا چه میبیند؟ همان حیدر، به وقت خشم تو، طوفان چه میبیند؟ همان زهرا، به وقت خطبهات، دریا بخـوان بین رجـزهایت "عـلیٌ حُـبُّه جُنَّه قَسیمٌ النّارِ وَ الجَنّه وَصیُّ المُصطفی حَقّا" "امامُ الاِنسِ و الجِنَّه" که تا دشمن بفهمد تو علی هستی؛ علی هستی؛ علیِ عالی اعلا نرنج از تهمت اغیار، عروس جعفر طیّار که بی رحم است این تاریخِ پُر تحریف و بی مبنا چنان از اشک تو بارانی است این جاده میترسم که بعد از رفتنت دیگر بماند ناقه در گِلها من از اندوه میگویم، من از اندوه میخوانم و میدانم نمیدانم از اندوهت کمی حتی اگر چه بغض داری، اشک داری، غصهها داری ولی در چشم تو زیباست تقدیر خدا، زیبا تو بعد از کربلا سمت مدینه آمدی یک شب چه باید گفت آن شب را، به غیر از لیلة الأسراء؟ سرودی و همه با گریه و ناله به همراهت چنین گفتی (وَ اَخبِر جَدَّنا اَنّا اُسِرنا) را* اگر شعر آن چه تو فرمودهای باشد، نمیدانم چه میگوئیم پس ما شاعران از روز عاشورا *نقل شده که حضرت اُمِّکلثوم (س) پس از بازگشت از سفر شام و در بدو ورود به مدینه، زمانی که شهر پیامبر (ص) از دور پدیدار شد، با حزن و اندوه بسیار، شهر مدینة النبی را با شعری خطاب قرار دادند و در یکی از ابیات، چنین فرمودند: وَ اَخـبِـر جَـدَّنـا اَنّا اُسِـرنا وَبَعدَ الأسر یا جَدّا سبینا به جدمان خبر بده که ما اسیر شدیم و پس از اسارت، ای جد بزرگوار ما به انواع مصائب اسارت مبتلا شدیم. بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ١٩٧
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
تو از سـلاله نـوری، عـشیرة الأخیار عزیز فـاطـمه و دخـت حـیـدر کـرار اگر چه در دل تـاریخ دُرّ گـم شدهای هنوز مـانده ز نـامت نـشـانهها بسیار کسی که مـادر او خـیرة النـساء باشد سزاست مثل تو باشد أَمینـة الأسـرار تو نیز نـابـغـۀ عـالـمـی و عـالـِمـهای شکوه و قدر تو دیگر نمیشود تکرار سـفـیـر و شـاهـد انـدوه کـربـلا بودی چه سخت بود برایت شهـادت انصار به روی خاک چو خورشید غرق خون میشد گریست چشم تو بر خاک مثل ابر بهار میان هجـمـۀ دشـمن نبـاخـتی خود را بیان شد از دل تو خـطبههای آتـشبار گرفت دست تو از کودکان تصدق را اشاره کردی و شد شأن قافـله اظهار سپاه دشمن حق را اسـیر خود کردی اگر چه دست ترا بـسته بود فرقۀ نار دخـیـل آمـدهام بـر در تـو یـا کـلـثــوم عـنایـتی بکـن ای بـانـوی بـلـند تـبار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
الــســلام ای حــبــیــبــۀ داور مــیــوۀ جـــانِ آل پـیــغــمـبـر أمَـــةُ الــلــهِ خـــانـــۀ مــــولا اُمِ کـلـثــومِ حــضـرتِ کـوثــر مـاه بـانـوی عـتـرت و قــرآن دخــتــرِ آســـمــانــیِ حــیــدر یــارِ دیـریـنِ دیـنِ حـق، بـانـو از ازل، یـــاورِ پـــدر مـــادر نازنین خواهـرِ حسین و حسن ای به خواهر، فراتر از خواهر پاسدار حریمِ عصمت و عشق حافـظِ نهـضت و قیام و ظفـر عـابده، عـالمه، محـدثه، نور! ای دلت، مونسِ غروب و سحر راویِ داغِ کــوچــۀ بـــاریـک ای به گـودال، زیـنـبِ دیـگـر ای ز نزدیک، دیده ذبحِ عظیم حـنجـرِ پـاره پاره، از خـنجـر شاهـدِ ذبـحِ شـیـرخـواره و هم اِربــاً اربـای شِـبـهِ پـیـغــمـبـر ایکه دیدی، به قتل و غارتها شعلهها را، به چـادر و معجر دیـدهای پـیـکــرِ شـهـیــدان را بیکفن، قطعهقطعه، هم بیسر در اسارت، سِپر به خواهرِ خویش زیرِ کـعـبِ نِی و هجـومِ سِـپر تازیـانه، بجای طـفـلان خورد بـارهـا بـر تـنِ تـو، پـا تـا سر تا چهـل منـزل از اسـیـری را همسفـر بودهای، به اشکِ قمر خـطبههایت، نجاتبخشِ زنان از نـگــاهِ حـــرامـیِ لـشــکــر نـوحـههـایـت، جـهـادِ تـبـین و شعر و شورت، پیامِ خونِ جگر نــازدانـه رقـیـه را سـرِ دوش بُـردهای، تا نَـیـفـتـد آن دخـتـر آنقـدر زیرِ دست و پـای سـتـم دست و پا زد، که شد خمیده کمر سرِ بـابا که شد، خـرابهنـشـین زود دِق کـرد، در کـنـارِ پـدر آنــقــدر آه و نــالــه ســردادی در کـنـارِ رباب، شام و سحر که پس از بازگشت، در یثرب خواستی مرگِ خویش، از داور با غم و درد و غصه دِق کردی رفـتـی از داغ، در بـرِ مــادر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
بـیان وصف تو در واژههـا نـمیگـنجـد چرا که خواهر صبری و دختر نـوری شبیه شأن تو، نامت غریب و پنهان است تو مثل سورۀ قدری، تو سِرّ مسـتوری تو خواستی که فقط، ذکر خواهرت باشد میان مرثـیههـا از تو گر نـشانی نیست اگر چه عالمهای خود، ولی نشان دادی به وقت تابش شمس، از قمر نشانی نیست تویی مفـسّر خـون حـسین و اصحـابش که روضهخوان شده عالم ز فیض تفسیرت «علی ز سفرۀ افطار تو نمک برداشت» که تا ابـد همه عـالـم شود نـمکگـیرت عقـیله در ره روشنگـری قـدم برداشت در این مسیر تو بودی هماره همگامش اگر چه خـون حـسین آیـۀ بـصیرت شد تو و عـقـیـله رسانـدیـد بر سرانجـامش تو در مدینۀ جدت چه روضهای خواندی؟ که شعله بر دل و جان جهانیان زده است: «مدینه قـافـلۀ عشق را به خود مپـذیـر چرا که جانب تو بیحسین آمده است»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
وقتی همهجا دور و برش زینب بود یعـنی كه تمـام بـاورش زینب بود در شام كه خطبه خواند با صوت علی از مـستـمعـین مـنـبرش زینب بود او هیبت و غیرت بنی هاشم داشت او فاطمه بود و حیدرش زینب بود در طـول اسـارتـش مـطـیـع امــر فرمان امـام و رهـبرش زینب بود در حجب و حیا وعصمت و صبر و وفا مانند عـقـیله خواهـرش زینب بود بر حـرمت نـام "اُمِّ کـلـثـوم" قـسـم این آیـنـه نـام دیگـرش زیـنب بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
دلـم دوبـاره گـرفـتـار اُمِّکلثوم است که فصل رونق بازار اُمِّکلثوم است به روز آخـر مـاه جـمـادیُ الـثـانـی تمـام شیـعـه عـزادار اُمِّکـلثوم است گرفـتـه است ز حـیـدر مـدال آقـایی کسی که خادم دربار اُمِّکـلثوم است همیشه سفـرۀ شیعه اگر نمک دارد به لطف سفرۀ افـطار اُمِّکـلثوم است اگر من اهل بکائم عنایت زهراست و سیـنهزن شـدنم کار اُمِّکلثوم است قـیام سرخ حـسـینی همیـشه مدیـونِ کلام نـاب و گهـربار اُمِّکـلثوم است درخت کرب وبلا پُر ثمر اگر گشته ز جانـفـشانی و ایـثار اُمِّکلثوم است تـمام گریـۀ ما در مـصـیبت اربـاب نَـمی ز دیـدۀ خـونـبار اُمِّکلثوم است یقین قلبیاَم این است حضرت عباس ز روی نیـزه نگهدار اُمِّکـلثوم است میان مجلس نامحرمان و بزم شراب سـر بـریـده مددکـار اُمِّکـلـثوم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
به روی قلب عاشق میشود زخمی کهن پیدا کمال عشق تنها میشود در سوختن پیدا من و شمع و شب و پروانه اهل ماتمآبادیم در این غربت، خدا را شکر، کردم هموطن پیدا غم تو رفتهرفته از دل سنگم، چه دُرّی ساخت! میان سـینۀ من شد عـقـیـقی از یـمن پیدا شکوه آیۀ تطهیر در نُطق تو جاری بود همان لفظی که میشد در کلام پنجتن پیدا شبیه فـاطـمه، مانند زینب بی هـمانـندی جهان هموزن شأنت هم نخواهد کرد، زن پیدا کنار سفرهات همواره از جمع گدا پُر بود کنار سفرهات همواره میشد مثل من پیدا تو آن آئینهای هستی که هنگام تماشایت برای چـشمها گردیده تصویر حسن پیدا غریبی تو، غریبی تو، غریبی تو، غریبی تو نشد در بَطن این تکرار هم جان سخن پیدا تو دریایی، کجا قدر تو را مرداب میفهمد؟! کجا اطراف چشمه میشود جویِ لجن پیدا عبای صبر زینب روی دوش امِّکلثوم است نشد در تار و پودِ آن، گُسَستی مطلقاً پیدا چهل منزل اسارت را چه آزادانه طی کردی اگرچه روی دستت بوده ردّی از رَسَن پیدا همین که لب گشودی، خطبۀ حیدر تداعی شد به هم گفتند شامیها: شده خیبرشکن پیدا! تو هم جنجال را دیدی، تهِ گودال را دیدی میان آن شـلوغی شد سنـانِ بـددهـن پیدا حسینَت؛ حا و سین و یا و نون، افتاد روی خاک کجای دشت رفتی که نباشد آن بدن پیدا! سرآخر جسم عریان را حریرِ نیزه پوشاندند در این صحرا از این بهتر نخواهد شد کفن پیدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـسـتـیـم، ولی بدون سـاغـر بـسـتـیـم دوبـاره دل به دلـبر تـبـریک! شده خـدیـجه مادر خـوش آمـده مــادر پـیـمـبــر شد شور بهشتیان در این خاک لولاک، لما خـلقـت الافـلاک سـوگـنـد بـه ربّـنــّای زهــرا شد خلق، جهان برای زهـرا کـوثـر شـده آیـههـای زهــرا حـیـدر بنـویس، جـای زهـرا قـرآن، بـغـلـش گرفـته طاهـا صلْـوات، به بـعـلـهـا بـنـوها طعمیکه چشیدهام عجیب است بیچاره کسی که بینصیب است چیزیکه به دردها طبیب است انگور نجف، کنار سیب است از کــوثــر او پــیــالـه دادنـد ما را به عـلی حـوالـه دادنـد از لـطـفِ طـلـوع بـامـدادش مــائـیـم غــلام خــانــهزادش غـوغـاست کـرامت معـادش فـرقـی نـکـنـد کـم و زیـادش گـرچه شـب قـدر انـبـیـا بـود از صبح ازل، به فکر ما بود این عـبد، خدای موهـبت شد شـیـریـنی این مـنـاسـبت شـد همسایۀ او خوش عاقـبت شد سـربـاز ولای او به خـط شد زهـرا دم ذوالفـقـار مولاست پشت سر این مقاومت هاست از برکـت مـکـتب حـسیـنـش مـائـیـم هـمـیـشه زیر دیـنـش عــالـم بـه فـدای زیـنـبـیـنـش زنـده اسـت دم شـهـادتـیـنـش او یکتـنه حـیدر است حیدر بـدخـواه وی ابـتر است ابـتر بـاران سـحـر، صدای ابـریم در بـرزخ اخـتـیار و جـبریم ما اهل جهـاد و اهل صبـریم حـیـران غـبار سنگ قـبـریـم عـمریست سؤال بیجـوابیم از بـیحــرمـی او خــرابـیـم نفرین به سقـیـفـه و جسارت از دشـمـن فــاطـمـه بـرائـت داریــم فـــقــط غـــم ولایــت بـا فــاطـمـهایـم تـا شـهــادت با خـصم، بگـو مگـو نـداریم کـاری به حـسـود او نـداریـم هر مسجد و روضه، محور ماست در دست، سلاح باور ماست این جمله نوای رهـبر ماست فرماندۀ جـنگ، مـادر ماست یا رب بـرسـان بـحـق زهـرا نـابـودی صهـیـونیـستها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای اهـل تـولّا پـرِ پــرواز، گـشـائـیـد تا عرشِ خدا بال و پری باز، گشائید با حـیِّ تـوانـا دری از راز، گـشائـید شکر است، زبانی که به آواز گشائید الحمد که شد مـادرمان، مـادرِ هستی زهرا به جهان دیده گشود، از چه نشستی؟ تبـریک بـگـوئـیـد، گـهِ عـیـد رسـیـده آئیـنه بیـاریـد، که خـورشـیـد رسـیـده از خُـلـدِ برین، مَظهـر توحـید رسیده در بیتِ نـبـی، شادی و امـیـد رسـیده شـد کـوثــرِ قــرآنِ مـحـمـد، مـتــولّـد ریـحــانــۀ دردانــۀ احــمــد، مــتـولّـد تبریک پس از سیدِ بطحا، به علی گو حاجاتِ خود از خالقِ یکتا به علی گو هر خواسته از حضرت زهرا به علی گو لا حَــولَ ولا قُــوَّةَ اِلّا بِـه عـلـی، گـو حیدر که شده فاتحِ خیبر، همه این است یافاطمهاَش در همهجا، نقشِ نگین است آنگاه که منصوره به لب، زمزمه دارد دشمن ز جـهـادِ من و تو واهمه دارد شیعه، علوی بودنَش از فـاطمه دارد والله که زهـراست، هـوای همه دارد یا فاطمۀ شیعه، همان نَصرُ مِنَ اللهست بر اهلِ ولا، تاب و توان، نَصرُ مِنَ اللهست فیضی است، به تَمجیدِ جلال و جبروتش لبخـندِ خـدا هـست، طعـامِ مـلکـوتـش بس آیه و سورَهست به فریاد و سکوتش هر فتح نهفـتهست، به دستانِ قـنوتش او هرچه دعا کرد، به آمینِ علی بود از روزِ ازل دینِ خدا، دینِ عـلی بود او مریم کبراست، نه از جنس من و ما معصومۀ عظماست، نه از جنس من و ما اِنسیۀ حوراست، نه از جنس من و ما منصورۀ بالاست، نه از جنس من و ما این سیبِ بهشتیست، که یک عمر شنیدی تُفّاحَـةُ فِـردوس، که در دهـر نـدیـدی حنّانهترین مادرمان، مادر صبر است صد جا مددِ او، ز شبِ اولِ قبر است در چشمِ علی، فاطمه ماهِ شبِ بدر است هم سورۀ قدر است، وَ هم لیلۀ قدر است بــا اُمِّ اَحـِـبـّـاء، اگـر رابــطــه داری با آل علی قُرب، به این واسطه داری هر کس که دلش، بر سرِ راهِ سحر افتاد بر دردِ دلِ صاحبِ چاهش، گذر افتاد امروز ولی، خصمِ علی، در خطر افتاد با آل عـلـی هر که درافـتاد ورافـتـاد امروز شده منـطـقِ زهـرا، سـپـرِ مـا چون فـاطـمه آمـادۀ مـیدان، جگـرِ ما تا محورِ مجموعِ کسا، حضرت زهراست غم نیست، که او بابِ نجات از همه غمهاست چشمانِ امیدِ همگان، حضرت مولاست خود چشم امیدِ علوی، دخترِ طاهاست در علم و عمل، تابعِ زهراست ولایت او حجتِ هر، حجتِ حقّ است به طاعت تا دستِ تَمسُّک، به نخِ چادر زهراست پیروزیِ انصارِ بنی فاطمه امضاست هر فتح و ظفر، با علَمِ رهبری ماست راه شـهـدا، راه حـرم، راه تـولاسـت صَنعا و دمشق و نجف و غزه و تهران شد جـبهـۀ جـمهـوری اسلامیِ ایـران رَزماورِ صِفِّـینی و بدری و حـنـینی! این عیدیِ زهراست ز دربارِ حسینی بر یـارِ خـراسـانی و یـارانِ خـمـینی تا قـدس رسد، لشکـرِ بین الحـرمـینی آنجاست نـمـاز من و تو، هـدیۀ مـولا تکـبیرزنان، پشتِ سرِ مـهـدیِ زهـرا صبحِ فرجِ حضرت حجّت شده نزدیک با منتقـمِ فاطمه، نصرت شده نزدیک بینِ شهدا، موسمِ رجعت شده نزدیک جان دادنِ ما، بهرِ ولایت شده نزدیک با نامِ رقیهست، که آغاز مصاف است گِردِ حرمِ زینـبـیه، وقتِ طواف است امروز نـدای هـمه، یا فـاطـمه لـبیک داریم به لب زمزمه، یا فـاطمه لبیک مانندِ شَهِ عـلـقـمـه، یا فـاطـمـه لـبیک ای لشکـرِ بیواهمه، یا فـاطمه لبیک سربندِ شهیدان همه، لبیک حسین است حتی به لبِ فاطمه، لبیک حسین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
محمد جان عالم بود و زهرا بود جانانش از آن میگفت ای جان پدر بادا به قربانش زمین و آسمان مهمانسرا و میزبان زهرا ملک در عرش و جن و انس در فرشند مهمانش چگونه، کی، کجا از خلق آید وصف بانویی که ذات حق ثناگو باشد و احمد ثنا خوانش به قرآن میخورم سوگند بیجا نیست گر گویم محمد خاتم پیغمبران، زهراست قـرآنش اگر بیمهر او سلمان گذارد پای در محشر مسلـمان نیستم باللَه اگر خوانم مسلمانش نه جن و انس و حوری و ملک گشتند مبهوتش که علمِ کل، امیرالمؤمنین گردیده حیرانش ثناها گفته و خواندند در امکان بسی او را به جز آنکس که خلقش کرده نشناسد کسی او را
: امتیاز
|
























